وقتي داشتم اين پست را مي گذاشتم نه احساس شجاعت مي كردم نه جسارت و نه دكتر بودن كه بخواهم درد زنان ايراني را دوا كنم. فقط مي خواستم تجربه و حسم را درباره ي لباس با زنان و مردان بيشتري به اشتراك بگذارم.
فقط مي خواستم يكي از تجربيات خودم را بنويسم. و اين را جزو طبيعي ترين حقوق خودم مي دانستم كه توي يك فضاي حداقلي كه براي خودم تعريفش كردم بخواهم درباره تجربيات و نظراتم بنويسم.
آن موقع نه خودم را قيام كننده مي ديدم نه هيچ اسم و عنوان ديگه اي. الان هم نمي بينم.
بسياري از ما زنان و مردان هر روز تجربه هاي جديدي داريم و براي خيلي از ماها وبلاگ عرصه اي شده براي بيان اين تجربه ها.
هيچ وقت نفهميدم چرا برخي فكر مي كنند وبلاگ نويس قرار است نقش دكتر را بازي كند و براي درد هاي جامعه درمان بيابد. اصلا ما در كدام موقعيت هستيم كه بخواهيم اينطور از بالا به همه چيز نگاه كنيم؟ مگر من براي سوالها و دردهاي خودم درمان پيدا كرده ام كه حالا بخواهم درماني براي ديگران بيابم؟
و باز هم نفهميدم چرا اين عده، اين تعريف خودشان از وبلاگ و وبلاگ نويس را مي خواهند به ديگران ديكته كنند؟ اين نگاه قالبي و غير پويا چه فرقي با نگاه حكومت به اين پديده دارد؟
باز اين دوستان اگر اينقدر روي تعريفشان مصرند ، من به شخصه حرفي ندارم. در وبلاگهايشان درمان بجويند و نسخه بپيچند، اين چند مگا بايت را هم براي من و مايي بگذارند كه مي خواهيم به شيوه ي خودمان، با زبان خودمان درباره ي تجربياتمان بنويسيم. لطفا حق اهميت بخشي به اين تجربيات را هم به عهده ي خودمان بگذاريد. ممنون!
***
يك روز براي پيدا كردن كتاب اوليس رفتم نشر نيلوفر. آنقدر دربار ه ي اين كتاب خوانده و شنيده بودم كه ديگر طاقتم طاق شده بود و مي خواستم هرطور شده اين كتاب را بدست بياورم.
توي فروشگاه فهميدم از اين راه نمي توانم به مقصود برسم و تقريبا هيچ راه ديگري هم به ذهنم نمي رسيد. آخر سر مستاصل از فروشنده پرسيدم :" آقا شما خودتون اوليس رو خوانده ايد؟" با قطعيت جواب داد بله. باز پرسيدم:" واقعا اينقدر بده كه نمي شه منتشرش كرد؟"
نگاه عاقل اندر سفيهي به من كرد و گفت:" خانم شما تصور كن يه زن دهن باز كنه و هر چي بخواد بگه، به نظر شما اين قابله انتشاره؟"
برخورد بعضي دوستان چه درباره ي اين پست تو وبلاگ خودم ، چه درباره ي موضوعات ديگر تو بقيه وبلاگها من را ياد حرف اين فروشنده مي اندازد كه زبان باز كردن زنان را مساوي فسق و فجور مي دانست.
حالا يك عده كمي روشنفكرترند! مخالفتي با زنان گشودن زنان ندارند. اما چگونگي آن را مشروط مي دانند و مي گويند اولويت و اهميت موضوعاتي كه زنان مي خواهند درباره شان حرف بزنند را بايد مرجعي تعيين و تائيد كند. حالا اين مرجع يا عرف است يا خودشان و يا هر چيز ديگر، بماند.
يكي از مباحثي كه فمينيستها بسيار روي آن تاكيد كرده اند بحث عمومي كردن مطالبات و تجربه هاي زنانه است. حالا اين مطالبات مي تواند خواسته هاي همگاني تري مثل تغيير قوانين تبعيض آميز باشد يا بحثهاي كاملا شخصي و تجربه هاي فردي!
و باز نكته ي ديگري كه بسياري از زنان و مردان از مدتها قبل به آن رسيده اند اين است كه براي حرف زدن يا نزدن كسي، هيچ كس ديگري در مقام تعيين تكليف نيست.
كدام مرجعي است كه تشخيص دهد فلان موضوع قابل بيان شدن و عمومي شدن است و بهمان موضوع ديگر نه؟ كدام دسته بندي براي موضوعات اولويت تعيين كرده و بر طبق اين اولويتها براي انسانها حد و مرز مشخص مي كند كه درباره فلان چيزك بخوانند و بنويسند و حرف بزنند چون مهم است و درباره ي ان ديگري نه، چون مهم نيست؟درمان نيست؟
مگر همه ي حرفهايي كه هر روز در روزنامه ها و وبلاگها و سايتها نوشته مي شود مهم است؟ كي اين اهميت را تعريف كرده؟
از نظر من اينكه آدمها بيايند درباره ي اينكه چطور يك پوششي را انتخاب كردند، بنويسند و بگويند خيلي مهم تر است تا اينكه مشخصات موشكهاي كروز را بگويند و برد شهاب 3 را تخمين بزنند.
اين علاقه ي شخصي را به زن بودن و لطيف بودن و اين چيزها ربط نمي دهم و نمي گويم آنها كه درباره ي موضوع هايي كه مثال مي زنند حرف مي زنند، مردند پس خشن! نه! چون اين دسته بندي هاي جنسيتي را قبول ندارم.
علاقه ي من موضوعات انساني است. ترسها ، اميدها، شادي ها و دردها ي انسان! احتياط ها ، محافظه كاري ها و جسارتهايش. براي نوشتن يا خواندن مطالب هم حتما اين علاقه ي شخصي را دنبال مي كنم.
اما ديگراني كه مي خواهند درباره ي موتور هاي n سيلندر و زير دريايي هاي پيشرفته و تقدم مرغ بر تخم مرغ هم بحث كنند را نفي نمي كنم. چون چنين حقي براي خودم قائل نيستم. همچناني كه براي ديگران هم اين حق را قائل نيستم.
***
ديده ام بعضي جاها مرا با نام دختري كه با سوتين مشكل داشت خطاب كرده اند.
باشد مشكل دارم و نوشتم.
اما به گمانم اين ۲۲۰امين پستي است كه در عرض اين دوسال واندي در اين وبلاگ نوشتم و برايم جالب بود كه چرا كسي تا بحال مثلا دختري كه كار مي كرد، دختري كه كتاب مي خواند، دختري كه گريه مي كرد يا هر چيز ديگري خطابم نكرد؟
حالا هويت پررنگ من مشكل داشتن با سوتين است؟ اينقدر اين مساله مهم است كه روي همه ي "من" سايه انداخته؟
نوشتن درباره ي تجربه اين لباس مثل نوشتن درباره ي نقل قولي از دكتروف ، مثل نوشتن درباره ي ترافيك و گرمي هواست. همانقدر عادي ، همانقدر معمولي. بي هيچ جسارت و قيامي!
حالا قضاوت كنيد در اين دنياي مجازي و دنياي واقعي ما چقدر از زنان و دختران و بعضا مردان را تنها با يك خصيصه شان شناختيم، نام گذاشتيم و قضاوت كرديم؟ متهم كرديم؟ و شايد حتي رانديم؟
و بگوييد چند حكم اعدام در ذهنمان براي وبلاگ نويسان صادر كرديم؟
پی نوشت: پست سوتین شاید سعی ای بود در اشتراک یک تجربه و اینکه فکر کنیم انتخاب نوع پوشش چقدر به قضاوتهای دیگران٬ خجالت کشیدن٬ یا دوست داشتن تنمان و سایر آموزه هامان ربط دارد. وقتی زیتون و عطیه گفتند بدون سوتین راحت نیستند و خجالت می کشند٬ خیلی دلم می خواست حرف بزنیم که چرا چنین حسی دارند؟ چرا نمایش نوک سینه هاشان اینقدر برایشان سخت است؟ این چقدر به تنشان ربط دارد؟ چقدر به قضاوت دیگران ربط دارد؟ چقدر این نمایش را تحریک کننده می بینند؟ و حالا راحتی شان با سوتین برای این است که گمان می کنند مردان دیگر تحریک نمی شوند؟ و پیش فرضهایشان روی این حس چقدر موثر بوده؟ حتی به نظرم خیلی جالب می شود مردها هم بیایند و درباره ی این موضوع حرف بزنند. اینکه آیا اصولا زن بی سوتین تحریک کننده است؟ جلب توجه می کند؟ اگر تحریک کننده است این تحریک شد چقدر اکتسابی ا ست؟ یعنی آموزش دیده اند که با این شرایط تحریک شوند؟چقدر ذهنی است و چقدر عینی؟ و حالا استفاده از این لباس چقدر مربوط به غالبهای کلیشه ای ما از زن زیبا است؟ چقدر از این لباس استفاده می کنیم تا بعضا زیباتر و تحریک کننده تر به نظر برسیم؟ قضاوت و تعریف مردها روی انتخاب این لباس برایمان مهم تر است یا قضاوت زنها؟و هزارها سوال و فکر دیگر که موقع انتخاب یک لباس از طرف ما در ذهنمان ایجاد می شود و به انها فکر می کنیم.
و از همه ی دوستانی که این نوشته را خواندند دعوت می کنم درباره ی حسشان نسبت به لباسها بنویسند. هر لباسی! سوتین٬کراوات٬ شلوار٬ بلوز٬ روسری یا اصلا خود لباس.
نوشته های هیجان انگیزی خواهد شد.