تبليغاتX
چهره ی زن هنرمند در جوانی

چهره ی زن هنرمند در جوانی

در چالش با تمرکزگرایی

پشت صحنه های سکوت

تنظیم: تارا نجد احمدی

كمپين يك ميليون امضا، امروز و در آستانه دومين سال حيات خود همچنان از پويا ترين تجربه هاي حركت اجتماعي در بدنه جامعه ايران است. اين حركت توانست با وجود موانع بسیار به مثابه يك جنبش اجتماعی پویا راه خود را بپیماید. از نقاط قوت حرکت های فمنیستی، شفافیت و جسارت آن درنقد مستقیم خود است. خودی که مقدس نیست و اگر لازم باشد باید تخریب و دوباره ساخته شود. از نقد نمی گریزد و همواره سعی دارد با علنی ساختن مشکلات و دغدغه هایش شیوه های تازه ای برای ادامه فعالیت خود خلق کند.

آنچه در دوسال اخیر با حضور و اعلام موجودیت جمع فعالان کمپین ایجاد شد الگویی خلاق است که قابلیت تعمیم به بسیاری از فعالیت های گروهی را دارد. از مهم ترین ویژگی های این حرکت این است که حین پروسه همواره "شکل" خود را می سازد چون همه ما معتقدیم "شکل عملا برابری طلبانه حرکت ماست که نهایتا برابری را خواهد آفرید". دراین دوسال تجربیات نابی را در چگونگی سازماندهی جنبشی چنین گسترده و متنوع از سر گذراندیم. کثرت گرایی در ذات این حرکت است و شاید بتوان گفت تمامی فعالیت های موجود در کمپین تهران تلاشی برای گریز از تمرکز و چالشی در این عرصه بود. کوششی بود برای حرکتی افقی در برابر سلسله ای عمودی و هرمی، نقدی بود در برابر حذف، سازمان دهی نه سازمان سازی، شفافیت و نه ابهام سازی،...از جمله مباحث عینی و ملموسی بود که هرروزه در این دوساله در زندگی شخصی و اجتماعی مان تجربه کردیم، خودمان را به آزمون گذاشتیم و فاصله عمل و نظرمان را سنجیدیم. در کنار اوج و فرودهای ناشی از فشارهای امنیتی که بر تنش های داخلی مان نیز می افزود از مسائل داخلی نیز غافل نماندیم هرچند گاه مسائل درون جنبشی ما را از ستم های بیرونی غافل می کرد که گاه موجب می شد نقد به یکدیگر را با بازی خودی و ناخودی حکومتی اشتباه بگیریم.

آنچه در پی می آید یادداشت های برخی کنشگران کمپین است که نظرات خود را در مورد شیوه های کار در کمپین یک میلیون امضا و نیز ایده هسته های خود بنیاد، کمیته های کمپین و همچنین اختلاف نظرهایی که در ماه های اخیر بین برخی کنشگران کمپین تهران وجود داشت نوشته اند. این یادداشت ها در کنار یکدیگر شاید شمع های کوچکی باشند که هر یک از زاویه ای متفاوت نوری بر اتفاقات ماه های گذشته می تابانند. ادای دینی به واقعیت شاید. واقعیتی که تاکنون تنها از یک زاویه روایت شده است. برای جلوگیری از گسترده و پیچیده تر شدن کلامی که اگر مکتوب نمی شد شاید روزی غرقمان می کرد. اختلاف نظرها باید قبل از آن که زیر زمینی شوند، شاخ و برگ پیدا کنند، به شایعه تبدیل شوند، یا خصمانه جلوی فکر و عمل ما را بگیرند بیان شده و تحلیل شوند، در غیر این صورت به ابزار دیگری برای سرکوب تبدیل خواهند شد.

هدف از ثبت روایت های کنشگران این حرکت طرح کیفیت اختلافات بین گروهی نیست. مغایر با تلاش برای همبستگی بین کنشگران جنبش زنان نیست که راهی برای رسیدن به آن است. روند فعالیت این گروه تجربه ای است که در حوزه ی فعالیت های اجتماعی زنان ایران باقی خواهد ماند و بهتر آن که روایت های صادقانه و منصفانه از این داستان به ثبت واقعیت های آن کمک کند.

این بریده نوشته ها آینه شکسته ایست که امروز از ورای تکه های آن و انعکاس های متفاوتش می توانیم به تصاویری که از خود آفریده ایم نگاهی دوباره بیندازیم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 مرداد1387ساعت 9:8 AM  توسط نازلی  | 

خوبه...! خوبه...! همه چیز خوبه!

بازداشت شدگان مراسم 22 خرداد آزاد شدند

+ نوشته شده در  جمعه 24 خرداد1387ساعت 2:7 PM  توسط نازلی  | 

۲۲ خرداد روزی که زنان ایرانی در اعتراض به قوانین نابرابر به خیابانها رفتند٬ گرامی باد!
+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 خرداد1387ساعت 11:6 PM  توسط نازلی  | 

رخوت بهار مرا گرفته، مثل هميشه. هرسال.

اين روزهاي ابتداي سال چنان در كسالت و رخوت و خواب آلودگي فرو می روم كه زندگي عادي ام از روال خارج مي شود و این حس ديگر در هيچ روزي از سال تكرار نخواهد شد.

و مثل بيشتر روزهاي اخيرم مشغول خودمم و درگير كتابها.

اين كتابهاي لعنتي ديوانه كننده.

اينها كه مرا به دنياهاي ديگر مي برند و فكر را در مشت مي گيرند.

و هر جزئي از بدنم و هر ذره از وجودم كه فرياد مي كشد و اين بوي بهار و اين نسيم عيد به اين بي تابي دامن مي زند.

باید نوشتن را از سر بگیرم.

حرف برای گفتن زیاد است.

 

***

آن مرد آمد/

باز قوانين نابرابر و برگه هاي امضاي كمپين بهانه اي شد تا پاي درد و دل دوستي بشينم و او برايم از آنچه كه به زور به يغما رفته است بگويد.

از تنهايي ها و نا امني هايش. از اويي كه تنها مانده است.

و روزهايي كه پرشده بود از انديشيدن به دارايي كه مال او بود، فقط مال او، و اين ملكيت را به رسميت نشناختند و دستاني كه حالا هرچه نگاهشان مي كرد خالي مي ديدشان و روزهايي كه صرف ساختن مي شدند در بي كسي، و بي پناهي اي كه احساس مي كرد تمام اطرافش را گرفته است.

آن دختر برايم از ترسها و برخوردها و از قانون گفت. قانوني كه هيچ گاه نزدش نرفته بود، چون بايد مي ايستاد و در مقابلش از خود دفاع مي كرد. خودي كه با قساوت به يغما رفته بود و توان دفاعش نبود. توان تصور اينكه نكند انگشت اتهام به سويش بازگردد نبود كه هرچه جسته و بود خوانده بود كمتر از حقي كه به او داده شود يافته بود چرا كه خود به پاي خود رفته بود و گويي حالا حقي براي دادخواست نداشت.

او مرا شريك تنهايي بزرگش كرد و از غمي گفت كه انگار بزرگ تر از شانه هاي او بود . از جسمي كه حس مي كرد ديگر مال او نيست.

اشك و غم تنهايي اش مرا برد به تجربه اي كه سالها پيش پشت سرش گذاشته بودم و رنجي كه بردم بود.

اين نوشته تركيبي است از من و او و بي پناهي.

***

آن مرد آمد...

و من ماندم با اشكي كه در چشم خانه خشك شد و فريادي كه در گلو ماند. مثل همه ي خوابهايم. و دستان زمختش، كه در برابرم بزرگتر از هرچه بود مي نمود. انگار كه تمام سينه و صدايم را يكباره بتواند در مشت بگيرد و صدا را از من بگيرد.

بيايد و دست بسايد بر تنم، بر سينه ام، بر پاهايم و فريادي بر نيايد، صدايي نيايد و سكوتي كه علامت رضا نيست. علامت فرياد است، خشم است، اشك است. اشك و خشم و فريادي كه مجال وجود نمي يابند و در پيچ و خم جسم گم مي شوند، سر بر نمي آرند.

و جسمم، كه تجلي روحم بود در خلوتهاي لذت و امنيتم. و بيايد و جسمم را از من بگيرد. بگيرد و ببرد. اين تنها دارايي مرا. تنها ملكي كه سالها بود آموخته بودم مالكيتش تنها براي من است و نه هيچ كس ديگر و اين " مال من است " را مدتها پيش در خود فرياد كرده بودم. و حالا بيايد و اين " مال من" را از من بگيرد و ببرد.و من بمانم بي تن. با دو حفره ي خالي جاي سينه هايم، آنهايي كه هميشه نماد امنيتم بودند و ياد آرو لحظات لذت و سرخوشي.

بخواهم كه نيست شوند، نابود شوند تا مبادا برايم ياد آور ساعات ناامني، خشم و چپاول باشند. ساعاتي كه فرياد در گلو ماند و اشك در چشم خشك شد.

حالا من اينجايم. پيش رويم دنياي آشفته ايست و پشت سرم شبيخوني نابهنگام.

بايد برگردم. بايد برگردم تا احساسم را بيابم، فرياد و خشمم را باز پس گيرم و جسم جا مانده ام را بردارم و سينه هاي تهي ام را پر كنم. باز ملكيتم را فرياد كنم و بفهمانم هيچ كس حق ندارد متعرض جسم من شود، حتي اگر پاهاي من راهنمايم بودند براي رفتن . اين را بفهمانم به مردم ، به خانواده ام، به قانون و به همه.

جنگ سختي است و تنها مبارز اين ميدان منم، تنها من با هزاران دشمن.

+ نوشته شده در  جمعه 2 فروردین1387ساعت 4:30 PM  توسط نازلی  | 

جلوه جواهری یکی دیگر از اعضای کمپین یک میلیون امضا بازداشت شد


تغییر برای برابری: جلوه جواهري، عضو «کمپين يک ميليون امضاء» و از نويسندگان وب سايت «تغيير براي برابري»، ظهر امروز، شنبه دهم آذرماه 1386 در دادگاه انقلاب بازداشت شد.

این فعال جنبش زنان، صبح روز شنبه در پي احضار کتبي به دادگاه انقلاب مراجعه کرده و پس از چند ساعت بازجويي در دادسرای ویژه امنیت، به اتهام تشویش اذهان عمومی، تبلیغ علیه نظام، نشر اکاذیب از طریق انتشار اخبار کذب در سایت «تغییر برای برابری» بازداشت و به زندان اوین منتقل شد.

جلوه جواهري که دانشجوی کارشناسی ارشد رشته جامعه شناسی است، سال هاست در انجمن‌هاي زنان فعاليت مي‌كند و ترجمه ها، مقالات خود را از منظر جامعه شناسي در سايت‌ها و نشریات مختلف زنان منعکس می کند.

بازداشت جلوه جواهری در حالی اتفاق افتاده است که وی در پی بازداشت اش (به همراه 32 تن دیگر از فعالان جنبش زنان) در 13 اسفند سال گذشته در مقابل دادگاه انقلاب، قرار است روز 27 آذر ماه در رابطه به پرونده 13 اسفند خود محاکمه شود.

مريم حسين خواه، دیگر عضو کمپين نیز از سيزده روز پيش به همین اتهامات در زندان اوین به سر می برد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 آذر1386ساعت 11:1 PM  توسط نازلی  | 

دوست دیگری هم رفت تا اینبار از زندان بیاموزد.

نگرانم.

+ نوشته شده در  شنبه 10 آذر1386ساعت 6:28 PM  توسط نازلی  | 

همه ما مثل مریم گزارشگر درد و رنج زنان هستیم

روز 26 آبان ماه مریم حسین خواه، یکی از صدها فعال کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز و یکی از بی شمار روزنامه نگاران و نویسندگان مدافع حقوق زنان را در پی احضاریه ای کتبی در دادگاه انقلاب بازجویی کردند و به خاطر نوشته ها و فعالیت هایش در سایت «تغییر برای برابری» (سایت کمپین یک میلیون امضاء) و سایت «زنستان» (ارگان مرکز فرهنگی زنان) به تشویش اذهان عمومی و نشر اکاذیب متهم کردند و پس از تعیین قرار وثیقه ای 100 میلیون تومانی، به خاطر نداشتن وثیقه به بند عمومی زندان اوین منتقل کردند. این درحالی است که سایت تغییر برای برابری یکی از سایت های کمپین گسترده و پرتنوع یک میلیون امضاء و متعلق به همه اعضا و هواداران آن است و بسیاری از معترضان به قوانین تبعیض آمیز موجود علیه زنان، در آن قلم می زنند، گزارش تهیه می کنند و در مجموع آن را اداره می کنند. ما فعالان حقوق برابر همگی با برداشتن گام هایی هرچند کوچک در جهت آگاهی رسانی به مردم و هموطنان خود در مورد نظام حقوقی تبعیض آمیز کنونی سعی کرده ایم تجربه ها و گزارش ها و دردهای جامعه زنان را هر جا امکان پذیر بوده مکتوب سازیم، چه در سایت های خود همچون تغییر برای برابری، زنستان، کانون زنان ایرانی، میدان و... چه در وبلاگ های خود و چه در روزنامه های رسمی کشور و چه به صورت شفاهی و چهره به چهره.

از این رو اگر مسئولیت و گزندی از فعالیت های قانونی و خبررسانی شفاف و انتشار مکتوبات و مقالات در سایت «تغییر برای برابری» یا سایت «زنستان» متوجه هر یک از کنشگران این جنبش باشد قطعا بر دوش تک تک ما امضاء کنندگان این نامه که خود را متعلق به جنبش حقوق برابر و مدافع آن می دانیم، قرار دارد. همه ما مدافعان و فعالان جنبش حقوق برابر، همچون مریم حسین خواه، گزارشگر درد و رنج زنان کشورمان هستیم، همه ما می نویسیم و به نظام حقوقی ناعادلانه کنونی، معترض ایم. ما نیز با انعکاس رنج و درد جامعه زنان و مکتوب نمودن روند فعالیت های مسالمت آمیز و مصلحانه خود در سایت ها، وبلاگ ها و روزنامه های مختلف از جمله تغییر برای برابری و زنستان، با مریم حسین خواه شریک ایم از این رو همه سایت هایی که از حقوق برابر می نویسند را متعلق به خود می دانیم و بی شک این سایت ها نه از آن یک فرد (مریم حسین خواه) و نه از آن هیچ یک از فعالان جنبش حقوق برابر (به تنهایی) نیست بلکه متعلق به همگی کسانی است که در آن قلم می زنند و اعتراض خود را نسبت به قوانین تبعیض آمیز فریاد می کنند. بنابراین، همگی ما مسئول همه آنچه در این سایت ها و در دفاع از حقوق زنان انتشار می یابد، هستیم. ما امضاء کنندگان این بیانیه در جهت انعکاس درد و رنج زنان و به منظور اصلاح قوانین تبعیض آمیزی همچون تعدد زوجات، دیه نابرابر، افزایش سن مسئولیت کیفری دختران و... مانند مریم حسین خواه در راه احقاق حقوق زنان و بهبود زندگی آنان سعی می کنیم آموزه های خود را از زنانی که دچار معضلات ناشی از وجود این قوانین تبعیض آمیز شده اند در سایت های زنانه و روزنامه ها و مجلات مکتوب و منعکس سازیم. بی شک اگر «مریم حسین خواه» مسئول نوشته ها و فعالیت های خود در سایت های زنانه، از جمله سایت های زنستان و تغییر برای برابری و فعالیت در کمپین یک میلیون امضاء است ما نیز کمتر یا بیشتر، قبل یا بعد از او، در این راه قدم برداشته ایم و حال اگر قرار است او در زندان باشد برای همان کاری که همه ما نیز کرده ایم، پس هزاران فعال و مدافع حقوق برابر در ایران باید راهی زندان ها شوند. از این رو ما امضاء کنندگان این نامه با صدای بلند اعلام می کنیم که: همه ما همچون مریم حسین خواه در مقابل احقاق حقوق شهروندی زنان هموطن مان، خود را مسئول می دانیم و از این رو دست به قلم می بریم و مشکلات را منعکس می سازیم و آن که اکنون در زندان بسر می برد خواهر ماست که بی گناه و به جرمی به زندان برده شده که همه ما هر روز و هر ساعت انجام می دهیم. ما مسئولیم و مانند مریم حسین خواه نگران شرایط دردناک و اسف بار زنان کشورمان هستیم از این رو می نویسیم، گزارش می دهیم و برای حساس کردن افکار عمومی جامعه مان به معضلات زنان، اخبار تهیه می کنیم و اگر ظلمی به دختری در هر جای سرزمین مان روا شود به آن اعتراض خواهیم کرد. چون ما خود را مسئول و دلسوز شهر و کشوری می دانیم که در آن زندگی می کنیم حتا اگر زن باشیم و نظام حقوقی کشورمان حقوق زنان را نیمی از حقوق شهروندان مرد به حساب آورد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 آذر1386ساعت 5:4 PM  توسط نازلی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 آبان1386ساعت 9:59 AM  توسط نازلی  | 

دلارام خواهر ماست٬ راحت از کنارش نگذریم!

وقتی "ع" را دستگیر کردند٬ برای اولین بار در زندگی ام با دستگیری کسی مواجه شدم که از نزدیک می شناختمش. تا قبل از آن اگر کسی را دستگیر می کردند و یا برایش حکمهای بلند مدت صادر می کردند٬ شاید مثل اکثر مردم خبر را می خواندم٬ تاسفی می خوردم و از کنارش می گذشتم. اما این بار داستان متفاوت بود٬ دیگر نمی تونستم بی تفاوت بگذرم. او را دیده بودم٬ حسش کرده بودم٬ فهمیده بودمش. هر گوشه ای نگاه می کردم صوتش و برخورد کوتاهم با او مقابل چشمانم بود٬ حرکات پرانرژی و تاسف عمیقی که از دیدن عکس آن کودک آفریقایی دچار سوئ تغذیه در چشمانش بود٬ در ذهنم نقش بسته بود. دیگر نمی توانستم مثل گذشته بگذرم و بروم. او دیگر برایم تنها یک نفر که در راه آرمانش پیه همه چیز زا به تنش مالیده بود ٬ نبود. او یک انسان بود٬ کسی که حق زیست داشت٬ احساس داشت٬ آرزو داشت٬ کسی که هیچ کس دیگر حق نداشت به خاطر ابراز عقیده او را محبوس کند.

 هرچند به تنهایی کاری از دستم بر نمی آمد٬ هرچند غصه های مرا نه او می فهمید و نه تاثیری در شرایطش داشت٬ اما چه شبها که برایش اشک ریختم و چه روزهایی که تمام فکرم رنجی بود که او می برد. تا اینکه بالاخره او آزاد شد و دلنگرانی های من برای او هم تمام شد.

بعد از آن روزها بسیاری از دوستانم به زندان افتادند٬ حکم های سنگین دریافت کردند و آزار های بسیار دیدند. رفتند و آمدند. کم کم از شدت حسهایم کاسته شد٬ دستگیری ها و زندانها برایم عادی شد. دوستی می رفت زندان و آزاد می شد و ما به دیدنش می رفتیم و آزادی اش را جشن می گرفتیم و بعد بعدی و بعدی و بعدی. انگار که زندگی همین است. مبارزه اجتماعی و فعالیت همین است٬ زندان رفتن دارد ٬آزار دارد ٬بی توجهی دارد و همه ی این جریانان طبیعی است. قانون است. و روال همیشه همینطور بود و هست و خواهد بود.

این چرخ گشت و گشت تا اینکه سه دوست همکلاسی مان احمد قصابان٬ مجید توکلی٬ احسان منصوری را از پشت نیمکتهای دانشگاه به اوین بردند. و بعد از ماهها در بازداشت بود آنها را محکوم به زندانهای بلند مدت کردند. به خاطر گناه ناکرده!

و هنوز مرکب حکم آنها خشک نشده است که می شنویم حکم دلارام علی قطعی شد و او باید دو سال و نیم از عمرش را در زندان بماند.

و بعد از مدتها سکوت و رخوت همان حس قدیمی به سراغم آمد. اکنون که می نویسم هنوز باور نکرده ام که دلارام را به زندان می برند. با خودم فکر می کنم اگر دلارام برود اجرای احکام مامورین با خنده به او می گویند: " دخترم همه ی اینها شوخی بود. برگرد به خانه ات!" اما حیف که شوخی نیست. حیف!

امروز انگار تمام خستگی های عالم را گذاشته اند روی شانه هایم و وزنه هایی به وزن همه ی مصائب جهان را بسته اند به پاهایم و صورت آن دختر با روسری قرمز و لبخندی سرشار از زندگی تنها تصویر ذهنم است. دختری که در هر جمعی با شوخی ها و خنده هایش نشاط می آورد. همان دختر با آن لباسهای رنگارنگ محلی و شلوار بلوچی اش. همانی که بندری می رقصید و محال است او همراهت باشد و در تهران گم شوی! اویی که پدرش مثل همه پدران نگران آینده اش است و مادرش هر وقت می خواهد پایش را از در بیرون بگذارد دعای خیرش را بدرقه ی راهش می کند. همانی که دو ماه پیش ازدواج کرد و خواست بنویسند زوجه هرگز مهریه طلب نمی کند. آری دلارام علی٬ فعال حقوق زنان و سنگ صبور کودکان کار و خیابان پامنار.

دختری از ما٬ مثل ما. مثل الهه٬ مریم٬ زهرا٬ فاطمه٬ نرگس و خیلی های دیگر با این تفاوت که تاب بی عدالتی و تبعیض و نابرابری را نمی آورد. رنج کودکان و زنان برایش غیر قابل تحمل است. گریه های کودک یتیم بمی قلبش را می قشارد.

دختری که تادیروز با ما سر یک کلاس می نشست٬ شوخی می کرد٬ دیر می آمد ٬ زود می رفت! شیطنت می کرد. مثل همه ی ما کنکور داد ٬ استرس داشت٬ دنبال کار گشت٬ ازدواج کرد٬ خانه اش را با عشق و سلیقه چید. مثل همه ی ما.... اگر چه آرمان دارد و برای رسیدن به آرزویش٬ برابری و آزادی٬ تحمل خیلی چیزها هم برایش آسان باشد. اما حالا دلارام ۲۴ ساله ی ما ٬ دختری از ایران٬ به خاطر گناه ناکرده و دلیل نامعلوم٬ به تاوان دست شکسته اش و و در عوض فریادهای برابری خواهانه اش باید بهترین سالهای زندگی اش را پشت میله های زندان بگذراند. باید اوج جوانی اش را در اتاقهای کوچک اوین به شب برساند.

دلارام دختر تمام مادران این سرزمین و خواهر همه ی ماست. ساده از کنارش نگذریم. در زندان دیدن خواهران و برادران و فرزندانمان برایمان عادی نشود٬ عادت نشود. دلارام٬ احمد٬ مجید٬ مازیا٬ روناک و .... می تواند خواهر یا برادر و فرزند هر کدام از ما باشد. به نبودنشان به ندیدنشان به جای خالیشان عادت نکنیم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حکم دلارام علی موقتا متوقف شد!

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 آبان1386ساعت 12:35 PM  توسط نازلی  | 

 

delaram_ali.jpg

حکم تجدید نظر دادگاه دلارام علی که در تاریخ 8 خرداد سال 86 برگزار شد امروز صبح اعلام شد.دلارام علی در تاریخ 22 خرداد سال 85 در تجمع اعتراضی زنان نسبت به قوانین در میدان هفت تیر همراه با ضرب و شتم زیاد دستگیر شد.دست وی در اثر ضرب و شتم شکست.
arton111.jpg

حکم اولیه این فعال جنبش زنان، دو سال و ده ماه حبس و ۲۰ ضربه شلاق بود که دادگاه تجدیدنظر دو سال و شش ماه زندان و ده ضربه شلاق را برای وی تایید کرد.

این حکم به دایره اجرای احکام ارسال شده و ماموران این دایره به وکیل دلارام علی اخطار داده اند که موکلش بایستی هرچه سریع تر خودش را برای اجرای حکم معرفی کند.

تایید حکم حبس برای دلارام علی و فراخوانی او از سوی دایره اجرای احکام جهت اجرای این حکم سنگین نشان از دور جدید برخورد حاکمیت با فعالین مدنی ایران دارد.


لینک های مربوط:
http://www.akhbar-rooz.com/news.jsp?essayId=12083
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news1/14580/
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news2/14576/
http://news.gooya.com/politics/archives/2007/11/064675.php
https://balatarin.com/topic/2007/11/3/1000658
http://www.silenthalf.com/spip.php?breve136
http://www.dw-world.de/dw/article/0,2144,2863505,00.html
http://www.noandish.com/com.php?id=12067
http://www.iranpressnews.com/source/032003.htm
http://www.iranpressnews.com/source/031928.htm
http://www.iranpressnews.com/source/031992.htm
http://www.iranpressnews.com/source/031972.htm
http://web.peykeiran.com/vs2005/iran_news_body.aspx?ID=44691
http://www.pourdesmondessolidaires.org/article-6886588.html
وبلاگها:
http://www.kaligoola.blogspot.com/
http://negahebihejab.blogfa.com/post-32.aspx
http://kharzar.blogfa.com/post-409.aspx
http://www.persianblog.ir/posts/?weblog=tears.persianblog.ir&postid=7379174

 

 

http://delarameali.blogfa.com/

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 آبان1386ساعت 11:9 AM  توسط نازلی  | 

سه تن از فعالان اجتماعی خرم آباد که در کارگاه کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز دستگیر شده بودند، آزاد شدند

 


تغییر برای برابری : طبق خبرهای رسیده سه فعال اجتماعی خرم آباد ، بهمن آزادی، رضا دولتشاه و خسرو نسیم پور، که روز جمعه 23 شهریور در کارگاه "کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز" دستگیر شده بودند، عصر دیروز آزاد شدند. اما تلاش ما برای گفتگو با آنها و دریافت اطلاعاتی مبنی بر نحوه آزادی و وضعیت آتی شان هنوز به حایی نرسیده است.

خبر مرتبط

کانون زنان ایرانی: بر بازداشت شدگان خرم آباد چه گذشت

بازداشت سه نفر در كارگاه آموزشي حقوق زنان در خرم‌آباد/ايسنا

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 شهریور1386ساعت 9:36 PM  توسط نازلی  | 

کارگاه آموزش حقوق زن در خرم آباد با حمله پلیس، ضرب وشتم و بازداشت شرکت کنندگان و اعضای کمپین یک میلیون امضا متوقف شد. 25 شرکت کننده این کارگاه تا نیمی از شب در بازداشت بودند. رضا دولتشاه، بهمن آزادی و خسرو نسیم پور فعالان اجتماعی خرم آباد که مورد ضرب و شتم پلیس نیز قرار گرفته بودند همچنان در بازداشت بسر می برند و به رغم پیگری های دوستان و خانواده هایشان هیچ خبری از وضعیت و مکان بازداشت شان اعلام نشده است.جرم آنها برگزاری یک کارگاه آموزشی در خانه ای کوچک و با عده ای محدود است در مورد قوانین نابرابر همچون تعدد زوجات، شهادت، دیه نابرابر و.. یعنی همان مسائلی که برخی از مسئولان کشورمان هم گاه و بیگاه مطرح کرده اند.

آنچه می خوانید گزارش تکان دهنده ای است از رفتار خشونت آمیز ماموران نیروی انتظامی و امنیتی با فعالان جامعه مدنی:

پنجشنبه ساعت 6 صبح 21 شهریور ماه منصوره شجاعی، جلوه جواهری، زارا امجدیان و نفیسه آزاد از اعضای کمپین یک میلیون امضا برای برگزاری کارگاه حقوق زنان وارد خرم آباد شدند و در منزل میزبان، (رضا و مهتاب دولتشاه) که از فعالان اجتماعی خرم آباد و علاقه مندان به کمپین یک میلیون امضاست مقدمات برگزاری کارگاه را فراهم کردند.

روز اول به آشنایی با شهر و مردم منطقه و محله و تهیه لوازم و برنامه ریزی برای اجرای کارگاه با روش جدید سپری شد.

صبح جمعه کارگاه با کمی تاخیر آغاز شد. هنوز بخش معرفی کمپین و شرح تاریخچه جنبش زنان در ایران تمام نشده بود که حدود ساعت 11.40 دقیقه در به شدت کوبیده شد. وقتی بهمن آزادی همسر یکی از شرکت کنندگان در را به روی آنان باز کرد، 10 پلیس مسلح با لباس نظامی و شخصی و 3 پلیس زن با خشونت وارد خانه شدند و از همان آغاز، به وی حمله کرده و با قنداق تفنگ ولگد او را مورد ضرب وشتم قرار دادند. درمیان بهت و حیرت 25 شرکت کننده کارگاه، پلیس با خشونت و بی حرمتی به همه زنان ومردان حاضر که به آرامی و جدیت به مطالب کارگاه گوش سپرده بودند آنها را به دو اتاق راندند. در یک اتاق به خشن ترین شیوه زنان را برهنه کردند و تمام بدن آنها را مورد بازدید قراردادند و در اتاق دیگر مردان را. علاوه بر این، تمام وسایل شخصی صاحبخانه و میهمانان را به هم ریخته و تجسس کردند. همه این کارها با اهانت و توهین زیاد به شرکت کنندگان همراه بود.

پس از یک ساعت توهین و تجسس و ضرب وشتم و ضبط وسایل شخصی، تعداد زیادی دستبند آوردند. ابتدا به دست مردان دستبند زده و آنها را از خانه خارج کردند، با فریادهای اعتراض آمیز زارا امجدیان و حمایت بقیه اعضای کمپین، زنان از دستبند زدن امتناع کردند. شرکت کنندگان در کارگاه هنگام خروج از منزل درکمال تعجب با جمعیتی رو به رو شدند که پلیس به آنان گفته بود که این افراد به خاطر " راه انداختن بساط لهو و لعب" بازداشت شده اند!

مینی بوس های حامل بازداشت شدگان به سمت کلانتری خرم آباد و بازداشتگاه معتادان و قاچاقچیان به راه افتاد و سرنشینان خود را در آنجا پیاده کرد. بی احترامی و هتک حرمت و گاه تهدید به ضرب وشتم و دستبند و...غیره چاشنی این گرد هم آیی اجباری بود:« مردان را به جای دیگر بردند و ما را که 14 زن بودیم در راهروهای باریک و تاریک کلانتری مدتها بدون تکلیف نشاندند. بالاخره حاج آقای قاضی پرونده وارد شد و مواردی را یادآوری کرد از جمله " شما همان زن هایی هستید که می خواهند به جای یک شوهر 4 شوهر داشته باشند و...یا بیچاره زنان خرم آباد که شما می خواهید آنهارا آگاه کنید"»

زنان بازداشت شده را در دو سلول 3 متری به زور چپاندند. یکی از دختران جوان مبتلابه آسم حالش به شدت وخیم بود و وقتی درخواست پزشک می شد می گفتند" صبر کنید. الان کارتان تمام می شود" بالاخره ساعت 3 بعدازظهر عده ای با میز و صندلی آمدند و راهروهای تاریک وباریک را تبدیل به اتاقهای بازجویی کردند. زنان را دوتا دوتا از سلول های تنگ و کوچک صدا کرده و مورد بازجویی قرار می دادند: «آنها مطالبی راجع به بیوگرافی خودمان، کمپین، نحوه آشنایی مان با صاحبخانه سوال می کردند.»

پس از بازجویی، زنان را مجددا با مینی بوس و این بار با سرهای پایین به محل دیگری بردند:«مرتب تهدید می کردند مبادا بیرون را نگاه کنید. اگر سرتان را بالا ببرید حتما توسری محکمی می خورید!!» مکان بعدی مربوط به اداره اطلاعات بود. هر 14 نفر را در اتاقی بزرگ و روشن کنار هم نگهداشتند.

«تا ساعت 4.30 هیچ خبری نشد تا این که کم کم با اصرار خودمان و به در کوبیدن و صداکردن نگهبان ها، یکی یکی برای بازجویی مجدد رفتیم. پس از بازجویی از همه، به ویژه از زنان خرم آبادی می خواستند که تعهد دهند دیگر در جلسات غیر قانونی وبدون مجوز شرکت نکنند، و به اعتراض آنان که این جلسه اصلا غیر قانونی نیست توجه نمی کردند و می گفتند کارشان قانونی است. البته اعلام می کردند که طبق ماده 498 قانون جزا حتی اگر درخانه خودتان بخواهید جمع شوید باید مجوز داشته باشید. و ما هم مرتب متذکر می شدیم که اما طبق ماده 27 قانون اساسی حتی در خیابان هم می توان بدون مجوز به برگزاری جلسات مسالمت امیز و بدون حمل اسلحه اقدام کرد.

ادعا ی آقای قاضی در حالی است که ماده 498 قانون مجازات اسلامی، اشاره ای به تشکیل یک کارگاه آموزشی در منزل شخصی افراد نداشته و درباره تشکیل دسته ، جمعیت یا شعبه جمعیت است. براساس این ماده : «هر کس با هر مرامی، دسته جمعیت یا شعبه جمعیتی بیش از دو نفر در داخل یا خارج از کشور تحت هر اسم یا عنوانی تشکیل دهد که هدف آن بر هم زدن امنیت کشور باشد و محارب شناخته نشود به حبس از دو ماه تا ده سال محکوم می شود». از سوی دیگر آقای قاضی دوماده قانونی را با هم ترکیب کرده بود و مجازات تعیین شده در ماده 499 برای ماده 498 عنوان کرده است. آقای قاضی گفت :« طبق ماده 498 هر کسی با هر مرامی، دسته جمعیت یا شعبه جمعیتی بیش از دو نفر در داخل یا خارج از کشور تحت هر اسم و عنوانی تشکیل دهد از سه ماه تا پنج سال حبس دارد اگر که مجوز نداشته باشد!» البته قاضی محترم در واقع قانون دیگری را اختراع کرده بودند.

آخرین سکانس این برنامه برگزاری شوی اعتراف ... بود «همه زنان را در اتاقی نشاندند و عده ای با دوربین فیلمبرداری وعکاسی داخل اتاق شدند و آقای قاضی که فرد معممی از اهالی اصفهان بود و همچنان معتقدبود که هدف ما اختیار کردن 4 شوهر برای خومان ویک زن برای همسرانمان است ، پس از آنکه ما را به عنوان فریب خوردگان کمپین و فریب خوردگان آقای دولتشاه نصیحت کرد، از همه دعوت کرد که به سخنان رضا دولتشاه گوش دهیم. بعد دو مامور رضا دولتشاه را که با چشمان متورم و قرمز و پاهای لرزان شباهتی به آقای دولتشاه که ما روز گذشته با او آشنا شده بودیم نداشت، آوردند. روی صندلی نشست و گفت از اینکه اعضای کمپین را به خانه اش دعوت کرده است و این مشکلات به وجود آمد عذر می خواهد. اما بازجو (در حالی که تفتیش عقاید امری غیر قانونی است)، مرتب پافشاری می کرد که خودت را کامل معرفی کن و بگو که چه کسی هستی و چه طرز فکری داری و....سرانجام رضا با لحن آرام و مهربانش که تنها نشان َآشنای رضا دولتشاه دیروزی بود گفت:« من رضا دولتشاه هستم و پیگیر مطالبات صنفی کارگران و زحمتکشان».

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 شهریور1386ساعت 8:6 AM  توسط نازلی  | 

 

مجلسیان ! این لایحه را از دستور خارج کنید

با آغاز سومين سال فعاليت دولت نهم، هيئت دولت لايحه اي را تحت عنوان "حمايت از خانواده" به منظور بررسي و تصويب به مجلس شوراي اسلامي فرستاده است. اين لايحه بنا به ادعای ارائه دهندگان اش به دليل «لزوم تطبيق قوانین جاری با مسائل روز» و «رفع كاستي ها و نواقص در قوانين موجود ِ حاكم بر نهاد خانواده» پيشنهاد شده است، حال آن که مواد مندرج در لایه چنین ادعایی را رد می کند. این لایحه نه تنها تطبيقي با واقعيات زندگي زنان امروز ايراني ندارد بلكه قوانین پیشنهادی آن عقب گردي 42 ساله را به نمایش می گذارد.

در شرايطي كه جامعه ایران بیش از گذشته بر ضرورت استقرار قوانین عادلانه و انسانی تاکید دارد و در حالی که زنان و مردان عدالت طلب بسیاری حول حرکت های دسته جمعی (از جمله کمپین یک میلیون امضاء) برای تغییر قوانین تبعیض آمیز تلاش می کنند و به قوانين نابرابر و ظالمانه ای چون ديه، ارث، شهادت اعتراض دارند و خواهان وضع قوانین عادلانه و برابر در ازدواج، طلاق، سرپرستي فرزند، تابعيت، خروج از كشور و نیز لغو چند همسري (تعدد زوجات) هستند، متاسفانه ماده 23 اين لايحه پيشنهادي، نه تنها به شان و كرامت انساني زن توجهي نكرده و خواستار منع تعدد زوجات نشده است بلكه در عملي تعجب برانگيز یک گام هم به عقب برگشته و حق اجازه همسر در ازدواج مجدد مرد را که پیش از آن در قانون وجود داشته از زن سلب كرده و انجام آن را تنها منوط به تمكن مالي مرد و تعهدی «بدون ضمانت اجرایی» از سوی مرد بر اجراي عدالت بين همسران دانسته است!

لایحه نویسان قانون خانواده به واقع این لایحه را برای مردان نوشته اند نه زنان، چرا که چنانچه مجلس شوراي اسلامي لايحه پيشنهادي دولت را تصويب كند مردان فرصت طلب براحتی می توانند تنها با پرداخت مهريه همسر خود، و سپردن تعهدي ضمني بر اجراي عدالت بين همسران، زن ديگري اختيار كنند در حالي كه هنوز ازدواجي رخ نداده است و معلوم نيست قاضي از چه طریق قرار است پي به عادل بودن مرد ببرد. این درحالی است كه در شهرهاي كوچك و دور افتاده و روستاها به دليل تسلط مردان بر زندگي زنان و ناچيز بودن مهريه آنان، مرد مي تواند به راحتي مهريه را پراخت كرده و زن مجبور است بدون داشتن حق طلاق و حتي حق اعتراض، به زندگي تحقیر شده خود ادامه دهد. به راستی دولت مردان بر اساس كدام منطق و عقلانيتي چنين لایحه ای را در جهت «تحكيم بنيان خانواده» و «تطبيق با واقعيات روز» دانسته اند؟ به واقع، این چه لایحه ای است که معیارهای انسانی را با میزان های مالی شوهران می سنجد و به جای آنکه برای کاهش پیامدهای بی حقوقی زنان مثلا در نداشتن حق طلاق، تدبیری بیاندیشند دغدغه افزایش حقوق غیرانسانی مردان را دارد؟!

لايحه ی به واقع " حمایت از مردان خانواده" نواقص متعدد ديگري هم دارد. از جمله در ماده 25 آن ذكر شده است وزارت اقتصاد و دارايي موظف است سالانه مبلغي را به عنوان مهريه متعارف اعلام كند و از مهريه هاي بالاتر از حد معمول در هنگام ثبت ازدواج، به صورت تصاعدي ماليات وصول نمايد. اين بدان معناست كه از اين پس عروسان جوان در مقابل نداشتن حق طلاق و اجازه ازدواج های مجدد و بی قید و شرط برای مردان، مجبور خواهند بود براي مهريه اي كه هنوز دريافت نكرده اند و معلوم هم نيست تا پايان زندگي مشترك آن را دریافت خواهند کرد یا نه، در زمان عقد، ماليات مهريه خود را به دولت پرداخت نمايند.

ماده 2 اين لايحه حضور سه قاضي را در دادگاه خانواده الزامي و حضور قاضي زن را «حتي المقدور» دانسته است در نتيجه زنان تحقیرشده و رنج كشيده در دادگاه مجبور خواهند بود در مقابل سه قاضي مرد از دردها و انواع فشارهاي زندگي مشترك خود سخن گويند و از شخصي ترين مسائل زندگيشان پرده بردارند تا شايد بتوانند در مقابل مردان قاضي از حق خود دفاع كنند. از این رو پرسش این است که چگونه مي توان به سادگي از كنار تمام ناگفته هاي سر به مهر اين زنان مظلوم و بي دفاع در دادگاه گذشت و ادعاي عدالت و قضاوت داشت؟

براساس ماده 22 لايحه پيشنهادي، ثبت ازدواج موقت (صیغه) كماكان الزامي نيست و تابع آيين نامه اي خواهد بود كه موکول به تصویب وزیر دادگستری در آينده ای نامعلوم است. آيين نامه اي كه معلوم نیست چيست و حداقل تا زمان تصویب همچنان شاهد گسترش تعداد هرچه بیشتر زنانی خواهیم بود که هیچگاه نمي توانند ثابت كنند همسري دارند و نیز زندگی پررنج كودكاني را نظاره خواهیم کرد كه شناسنامه نخواهند داشت و البته مرداني را خواهیم دید كه بی رحمانه و بدون هیچ بازخواستی زندگي زنان را به آتش مي كشند.

متاسفانه در نظام حقوقي موجود كشور ما، واحد انسانی مرد است و حق و حقوق انساني زن نيمي از حقوق يك مرد تعريف شده است. سایه اين قوانين تبعیض آمیز در زندگی زنان جامعه پهناورمان از قوميت ها، زبان ها و مذاهب مختلف گسترده است و بحران آفرین، و خانواده های بسیاری (به ویژه از طبقات محروم) را متلاشی کرده و می کند. با این وجود دولتمردان ایرانی به جای راه حل منطقی و عادلانه برای بهبود این وضعیت نابسامان، با ارائه لایحه ای غیرانسانی به مردان صاحب ثروت و قدرت امکان بهره گیری از این اختیارات غیرانسانی اما قانونی را داده اند و گویی مصمم شده اند که حرمت و کرامت زنان و مادران سرزمین خود را تا آن جا که می توانند به خفت و حقارت بکشانند، انگار قانون تعدد زوجات کنونی که خود تحقیر مکرر زنان است کافی نبوده که دولتمردان ما آستین همت برای تشدید این تحقیر بالا زده اند. این درحالی است که انتشار خبر این لایحه در افکار عمومی چنان وحشت و سردرگمی در میان خانواده ها باعث شده که از هم اکنون زنگ خطر را برای هر ایرانی آزاده و مدافع حقوق برابر، به صدا درآورده است.

از این روست که ما امضا كنندگان اين بيانيه ضمن اعلام اعتراض شديد خود به وجود قوانين تبعيض آميز به ویژه قانون تعدد زوجات، خواستار لغو بدون هیچ قيد و شرط این ماده قانونی هستيم و اعلام مي كنيم چنانچه مجلس شوراي اسلامي لايحه جدید پيشنهادي را از دستور كار خود خارج نكند، دست به اقدامات جدي تري خواهيم زد. اگر روزی این لایحه در صحن مجلس مطرح شود، بی شک نمایندگان مجلس بدون حضور و صدای عدالت طلبانه ما در مقابل مجلس، آن روز را نخواهند گذراند.

*******

تغییر برای برابری برای بار هفتم فیلتر شد.

www.we4change.info

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 شهریور1386ساعت 7:17 PM  توسط نازلی  | 

۵ شهریور سالگرد تولدت کمپین یک میلیون امضا پشت درهای بسته ی موسسه ی رعد است.

ما هم برای این اتفاق مممون کلی برنامه و مراسم داشتیم و داریم.

کنفرانس مطبوعاتی که عالی برگزار شد٬ جشن سالگرد که محشر بود و سورپرایزهای بچه ها و کتاب!

راستی از ۴ شهریور در فرهنگسرای بهمن نمایشگاه نقاشی ای به نفع کمپین برگزار می شود. مدت این نمایشگاه ده روز است. بشتابید.

جشن تولد کمپین در چند شهر دیگر هم برگزار می شود.

تولدت مبارک!

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 شهریور1386ساعت 12:15 PM  توسط نازلی  | 

زنان و مادران این سرزمین، در برابر خشونت «پدران حکومتی» بر فرزندان این سرزمین خاموش نخواهند ماند

امروز در سالگرد واقعه 18 تیر، شش تن از فعالان جنبش دانشجویی: بهاره هدایت (دبیر کمیسیون زنان دفتر تحکیم وحدت و فعال جنبش زنان) به همراه پنج تن دیگر از اعضای شورا مرکزی تحکیم (محمد هاشمی، علی نیکو نسبتی، مهدی عربشاهی، حنیف یزدانی و علی وفقی) که با استناد به اصل 27 قانون اساسی مبنی بر آزادی اجتماعات، در مقابل دانشگاه امیرکبیر (در خیابان ولیعصر)، کنار هم نشسته بودند (و پلاکاردهایی برای آزادی دوستان شان در دست داشتند)، دستگیر و زندانی شدند. این شش فعال دانشجویی آنجا نشسته بودند تا بگویند چرا پس از گذشت 2 ماه از بازداشت 8 تن از دانشجویان دانشگاه امیرکبیر (عباس حکیم زاده، علی صابری، احمد قصابان، مقداد خلیل پور، مجید توکلی، پویان محمودیان، مجید شیخ پور، احسان منصوری) با نادیده گرفتن کلیه قوانین و ضوابط آیین دادرسی، از داشتن وکیل محروم هستند و 2 نفرشان هنوز از تماس یا ملاقات با خانواده خود محروم مانده و در انفرادی به سر می برند؟
صبح امروز این شش جوان عدالت خواه، مظلومانه نشسته بودند تا خواهان آزادی هرچه سریعتر دوستان دانشجوی خود شوند. اما نه فقط تحصن کوچک و مسالمت آمیز و قانونی شان با خشونت و دستگیری آنها پایان داده شد بلکه چند ساعت بعد ناگهان به دفتر سازمان ادوار تحكيم وحدت نیز یورش برده و با پلمب غیرقانونی آن، همه کسانی را که در آن مکان حضور داشتند (عبدالله مومني، بهرام فياضي، مرتضی اصلاحچی، مجتبی بیات، عزت الله قلندری، حبیب حاج حیدری، مسعود حبیبی، سعید حسین نیا، آرش خاندل و اشکان غیاسوند) بازداشت کرده اند و امروز بهاره هدایت، به عنوان تنها دختر در میان جمع 16 جوان دستگیرشده دیگر، احتمالا یکه و تنها در بخش زندان زنان زیر فشار روحی و روانی بیشتری قرار داد.
پیش از آن نیز برای برخی از فعالان دانشجویی دیگر که در جنبش زنان نیز فعال هستند، احکام سنگین و غیرقابل باوری صادر کرده اند. نمونه بسیار تاسف برانگیز آن، حکم سنگین دلارام علی است که در تجمع قانونی و مسالمت آمیز 22 خرداد میدان هفت تیر مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود و در دادگاه انقلاب به 2 سال و 10 ماه حبس قطعی و 10 ضربه شلاق محکوم شد یا آزاده فرقانی، نسیم سلطان بیگی و بهاره هدایت، که صرفا به اتهام شرکت در تجمع قانونی و مسالمت آمیز 22 خرداد، به 2 سال حبس تعلیقی محکوم شدند. به راستی معلوم نیست بر سر قانون اساسی که حق تجمع و تحصن را با صراحت به رسمیت شناخته، چه آمده است، که این چنین حتا از تحصن مدنی شش نفر از فعالان دانشجویی که به تنهایی بر زمین سرد محیط متعلق به خودشان (یعنی دانشگاه) روی زمین نشسته اند نه تنها جلوگیری می شود بلکه آنان را زندانی می کنند و 10 نفر دیگر را لابد به جرم «تجمع در آپارتمانی کوچک» متعلق به خودشان (دفتر ادوار تحکیم) بازداشت می کنند؟
آن 8 نفر دانشجوی جوان دانشگاه پلی تکنیک و امروز این 16 جوان فعال در جنبش دانشجویی و نیز دختران جوان و مدافع حقوق برابر همچون بهاره هدایت، دلارام علی و... همگی فرزندان سرافراز این جامعه و نیز جنبش زنان هستند که امروز بدون هیچ ضابطه ای به زندان ها سپرده شده اند یا احکام سنگین دریافت کرده اند. ما زنان این مرز و بوم ، این جوانان برومند را با خون جگر بزرگ کرده ایم و آنان را در جامعه ای مملو از اعتیاد رو به گسترش مواد مخدر، و جرم و خشونت رو به تزاید، سالم و آزادمنش بار آورده ایم، ما آنان را بزرگ کرده ایم تا با شور و ایمان لایزال شان به احقاق حق و آزادی، برای سرزمین شان خوشبختی و عدالت به ارمغان آورند، تا زندگی ساز شوند، تا ارزش های زیبای برابری انسان ها را پاس بدارند، تا شعله های امید به فردای بهتر را زنده نگه دارند. پس چرا باید مورد ضرب و شتم قرار گیرند و زندانی شوند و از آموخته های انسانی مادران شان در «اعتراف نامه ها»، به «توبه» مجبور شوند ؟ شما ای «پدران حکومتی»، بدانید ما زنان ایران زمین با احساس و عشق مادرانه، این جوانان را با وجود هزاران تنش و خشونتی که در جامعه ایجاد کرده اید، بزرگ کرده ایم و به آنان آموخته ایم که هرآن چه خوبی و زیبایی و رفاه و خوشبختی را برای خود می خواهند با بقیه مردم هموطن شان تقسیم کنند. این موج خشونتی که امروز راه انداخته اید، خواهی نخواهی مادران این مملکت را در برابر خودتان قرار داده اید.
ما زنان همواره در زندگی خود صبور بوده ایم تا زندگی بهتری برای فرزندان مان بسازیم، اما بدانید اگر پای زندگی فرزندان مان به میان آید، «صبر» و «خاموشی» را فراموش خواهیم کرد. چرا که امروز احساس می کنیم وظیفه انسانی و اخلاقی و نیز مادرانه ماست که فرزندان مان را از خشونت و تحمل مجازات های غیرمنصفانه و غیرقانونی، حفظ کنیم و البته می دانیم هیچ سلاحی نداریم به جز عشق به آینده فرزندان سرزمین مان، از این رو با چنگ و دندان هم که شده آن را پاس خواهیم داشت. همچون وقتی که در خانواده سینه سپر می کنیم و جگر گوشه هایمان را از خشونت برخی «پدران» کم تحمل شان حفظ می کنیم، امروز نیز در برابر این موج خشونت، سینه مادرانه خود را سپر خواهیم کرد و برای آزادی فرزندان مان لحظه ای از تلاش دست نخواهیم کشید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 تیر1386ساعت 9:59 PM  توسط نازلی  | 

تغییر برای برابری : در پی احضار دلارام علی به دادگاه، او روز دوشنبه 11 تیرماه 1386در شعبه 15 دادگاه حاضر و دلیل احضارش را جویا شد اما در آنجا حکم اش به او ابلاغ و تنها به او اجازه داده شد که از روی حکم رونوشت بردارد .

دلارام علي، فعال اجتماعی، امور زنان و دانشجویی و از اعضای کمپین یک میلیون امضا، به دليل شرکت در تجمع مسالمت آميز 22 خرداد سال 85 در ميدان هفت تير تهران که در اعتراض به نقض حقوق زنان در قوانین برگزار شده بود به دو سال و ده ماه حبس، و ده ضربه شلاق، بدون هيچگونه تعليق، محکوم شد.

بر اساس حکم بدوي دادگاه انقلاب – شعبه 15، که رياست آن را قاضي صلواتي بر عهده دارد؛ ايشان به استناد مادتين 500، 610، و 618 قانون مجازات اسلامي، به اتهام فعاليت تبليغي عليه نظام به شش ماه حبس، به علتِ شرکت در تجمع 22خرداد به دو سال حبس، و در مورد اخلال در نظم عمومي به چهارماه حبس و ده ضربه شلاق محکوم گرديد. صدور اين حکم در حالي است که در موارد مشابه، بر اساس همين اتهامات و با استناد به مواد قانوني فوق، احکام متفاوتي براي ساير پرونده ها در نظر گرفته شده است؛ و اين مسئله نشان از عدم وحدت رويه قضايي در صدور احکام دارد.

در جاي ديگري از حکم صادره براي دلارام علي آمده است که بنا به گزارش سازمان اطلاعات استان تهران و ديگر شواهد و قرائن، بزهکاري ايشان احراز شده است. چنين برخوردي با فعاليت هاي مدني که متاثر از نگاهي امنيتي و توطئه نگر است، نه تنها استقلال قوه قضائيه را زير سوال مي برد، بلکه ادعاهايي همچون مردمسالاري و احترام به حقوق انساني و مدني را خدشه دار مي کند. بعلاوه، عدم به رسميت شناختن اقدامات مدني، که يک فعال اجتماعي را «بزهکار» خطاب کرده و وي را به تحمل «شلاق» محکوم مي کند، متناقض ترين و به تبع آن نامشروع ترين جنبة چنين حکمي است.

پيش از اين، احکام ديگري براي ساير فعالين جنبش زنان صادر شده بود، که برخي از آنها به قرار زير است:

1. فريبا داوودي مهاجر: سه سال حبس تعليقي و يک سال حبس تعزيري

2. نوشين احمدي خراساني: سه سال حبس (دوسال و نیم تعلیق تا 5 سال و 6 ماه حبس تعزیری )

3. پروين اردلان: سه سال حبس (دوسال و نیم تعلیق تا 5 سال و 6 ماه حبس تعزیری )

4. شهلا انتصاري: سه سال حبس (دوسال و نیم تعلیق تا 5 سال و 6 ماه حبس تعزیری )

5. سوسن طهماسبي: دو سال حبس (يك سال و نيم حبس تعليقي و شش ماه حبس تعزيري)

6. آزاده فرقانی : دو سال حبس تعليقي

7. بهاره هدایت : دو سال حبس تعلیقی

حکم نسیم سلطان بیگی و عالیه اقدام دوست نیز هنوز اعلام نشده است.
دادگاه مریم ضیا هم 12 تیر برگزار می شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 تیر1386ساعت 9:53 AM  توسط نازلی  | 

من امتحان دارم. و اينقدر بد مي دهم اين لعنتي هاي آشغال رو كه حال نوشتن ندارم.

فقط آمدم با دو روز تاخير ۲۲ خرداد روز همبستگي زنان ايران را تبريك بگم. همين. به اميد برابري.

پي نوشت: هرچي ديروز تو مهموني جنبش زنان خوش گذشت ٬ امروز از دماغم در اومد. نقشه برداري ژئودتيك و تحليل شبكه را شدم ۲. باور كنيد!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 خرداد1386ساعت 12:53 PM  توسط نازلی  | 

نويسنده: زنستان

arton455.jpg

زینب پیغمبرزاده فعال جنبش زنان، از اعضای کمپین یک میلیون امضا و از بازداشت شدگان 13 اسفند جلوی دادگاه انقلاب صبح امروز 17 اردیبهشت در پی دریافت احضاریه مربوط به پرونده 13 اسفند به شعبه امنیت دادگاه مراجعه کرد گرچه احضاریه او که تاریخ صدور آن مربوط به فروردین ماه بود در روز 15 اردیبهشت ماه به وی ابلاغ شده بود.
زینب چند ساعت بعد پس از ورود به دادگاه در تماس تلفنی کوتاهی با پدرش اطلاع داد که در حال انتقال به زندان اوین است. پدرش می گوید:« زینب نمی توانست خیلی حرف بزند و خیلی کوتاه گفت "از من 20 میلیون تومان وثیقه خواستند و گفتم نمی توانم بپردازم . گفتند پس بازداشت می شوی. » پدرزینب اضافه می کند: «من خودم مستاجر هستم و امکان پرداخت وثیقه را ندارم.»

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 اردیبهشت1386ساعت 10:39 AM  توسط نازلی  | 

نوشته خوب سمیه گلم را بخوانید.

***

untitleda.jpg

چند ماهی بیشتر نیست که باجنبش زنان به طور جدی آشنا شده ام. کمپین یک میلیون امضا راهی بود برای ورود من به عرصه فعالیت در حوزه زنان. من
خیلی زود زندان را تجربه کردم و اکنون که یک ماهی از چند روزی که در زندان بودم می گذرد می خواهم از دور به آن نگاه کنم ودرباره اش بنویسم.

از زندان که آزاد شدیم همه از همدلی ها گفتیم، از با هم بودن ها، از این که فضای سنگین بند 209 را تاحدودی شکستیم و گاه نگهبان ها را مستاصل کردیم. از لحظاتی گفتیم که پاسخ های یکسان مان به سوال های بازجو ها، آنها را کلافه می کرد و راست گویی مان قوی ترمان می کرد گرچه باورشان نمی شد...

نمی دانم چطور باید بنویسم که این همه خوبی برای من که تازه قدم در این راه گذاشته بودم چقدر ارزشمند بود، چقدر خوشحال بودم که آشنایی با جنبش زنان دوستی های زیادی را برایم پدید آورد. چقدر به یکدیگر نزدیک شدیم و چقدر همدل شده بودیم که با درد یکی همه مان به درد می آمدیم و فریاد ...

آیا براستی همه اش همین بود؟ با همه این واقعیت ها، اکنون که به آن روزها فکر می کنم احساس می کنم برخی حرف ها و حس ها در این میان گم شد و بیان نشد. چیزهایی هم بود که گفته نشد و دیده نشد. نمی دانم شاید این احساس ها تنها تجربه شخصی من بوده که بسیار در این زمینه بی تجربه بودم، شاید دیگری چنین احساسی را نداشته است...

اما من می خواهم اعتراف کنم

اعتراف کنم که وقتی پلیس با ضربه های باتوم به پاهای ما می کوبید من ترسیدم. وقتی به سمت مینی بوس هل داده شدم دلهره ای در دلم افتاد. در بازداشتگاه وزرا دلنگرانی رهایم نکرد. شاید اگر آنقدر فکرم مشغول نبود با آن شدت از پله ها نمی افتادم که هنوز دردش را در تنم احساس کنم.

اعتراف کنم که در ماشینی که ما را به سمت اوین می برد یک دل سیر گریه کردم، هر چند چرایش را نمی دانستم ...

اعتراف کنم که وقتی از زیر چشم بند در گوشه راهروی زندان به پاهای مردهای غریبه ای خیره شده بودم که می رفتند و می آمدند و گاه فریاد می کشیدند ترسیده بودم.

زندان خوب بود همبستگی مان را زیاد کرد و استقامت و ایمان مان را ...

اما زندان بد است ...

بد است به خاطر صدای دمپایی های مردی که روی زمین کشیده می شود و فضا را پر می کند.

بد است به خاطر پرده ای که بازداشتگاه زنان را از دیگر فضاها جدا می کند، پرده ی زنانه مردانه سازی که طرحش در ذهنم حک شده است.

بد است به خاطر دیدن صحنه ای که دوستت را با چشم بند و چادری سرمه ای بر سر می برند و دلت ریش ریش می شود و وقتی آرام می پرسی چندمین بار است می روی؟ می شنوی : سومین بار...

بد است به خاطر دیدن چهره دوستی که چادر سرمه ای به سر نگاهی آشنا را درسلولی که در آن به طور موقت باز مانده جستجو می کند و تو بوسه ای از دور برایش می فرستی و بغضت را فرومی خوری...

بد است به خاطر شب هایی که تا صبح زیر پتویی کثیف می لرزی و نگران دوستت هستی که سرما نخورد و خدا کند خوب بخوابد...

بد است به خاطر سرفه های شبانه ای که امانت را می برد و گریه ات می گیرد از اینکه چقدر همه را اذیت می کنی.

بد است به خاطر وقتی که به یاد عزیزانت می افتی سکوت می کنی و بعد چشمانت را می بندی و می گویی :«بچه ها بیایید "تداعی" بازی کنیم، هر کی یه کلمه بگه و به ترتیب هر چی به ذهنمان رسید بگیم» و از امید به دلتنگی می رسی و از دلتنگی به مقاومت و هزار بار تکرارشان می کنی وبغض هایت را قورت می دهی...

بد است به خاطر اتاق سردی که در آن می لرزی و صندلی ای که شبیه صندلی مدرسه است اما در جای خودش یعنی مدرسه نیست. روی آن نشسته ای و از زیر چشم بند تنها کفش های سیاهی را می بینی که می آیند و می روند، دورت می زنند و از بالای سرت رد می شوند و دلت را می لرزانند...

بد است به خاطر بیداری های شبانه برای پاسخ به سوال هایی که هزار بار پاسخ داده ای و لبانت را
می گزی که خوابت نبرد و دستت را مشت می کنی تا یادش باشد توان نوشتن را از دست ندهد و محکم می گذاریش روی پایت که کسی لرزشش را نبیند...

بد است به خاطر اتاقی که پر است از فریاد، تحقیر، توهین و تهدید...

بد است به خاطر وقتی که آزاد می شوی و خودت را در آغوش عزیزانت رها می کنی و می گریی و نمی دانی برای چه؛ ولی می دانی که چه رنجی را کشیده اند پشت این دیوار های بلند...

بله! زندان بد است. من در 25 سالگی تجربه اش کردم و دوستانم در 20 و 21 سالگی. واقعا اگر به یک دختر هم سن ما در اروپا بگویند یک هفته باید در زندان باشد چه احساسی خواهد داشت؟ پاسخ او را نمی دانم اما پاسخ دوست 21 ساله ام را می دانم : پوزخند می زند.

ما خیلی زود با زندان، بازجو ، بازجویی و ترس هایش آشنا شدیم و تجربه شان کردیم.
از خود می پرسم چه چیزی برای از دست دادن دارم؟
من راه زندان را زود یاد گرفتم. زود یادم دادند و حالا می خواهم بدانم چه چیزی در بیرون از زندان دارم که از دست بدهم اگر به خاطر خواستن برابری به اقدام علیه امنیت ملی متهم شوم و برای هدفم، هدفی که به آن ایمان دارم، به حبس محکوم.

بله من خانواده ام را دارم و دوستانم را ... اما هدفی هم دارم که به آن ایمان دارم. من می دانم ایمان یعنی چه و به خاطرش چه ها می توان کرد.
آقایان قاضی، بازجو و دیگران! شما چطور ؟ شما که متهم مان می کنید! آیا شما هم به کارهایتان ایمان دارید؟!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 اردیبهشت1386ساعت 11:31 PM  توسط نازلی  |